خرید بک لینک
با سلام به همه دوستان عزیز و گل خودم اینجا یک فضای مجازی در عین حال صمیمی و گرم برای همه دوستان با هر تیپ و سلیقه و هر شخصیتی که هستند، می باشد.یه بنده خدایی هست که میخواد این قانون نانوشته را عوض کنه که همه اش روحانی ها صحبت کنند و بقیه گوش بدند ، حالا نوبت شماست که بگید و من بشنوم آره شما رو میگم تعجب نکن هر چند شاید حق داشته باشی تعجب کنی. شما بگید ما بشنویم.حضور شما در این بلاگ و  خواندن مطالب آن و همچنین نظر دهی و انتقاد و پیشنهاداتتان منو خوشحال میکنه. در ضمن می تونید سوال ویا هر مطلبی اگر داشتید (بصورت عمومی یا خصوصی ) بپرسید و بگید. الحمدلله با خیلی ازدوستان خوب و عزیزم تا حالا درد دل کردیم و تونستیم مشکلات هم را بکاهیم یا حل کنیم و منم سعی کردم تا اونجا که در توانمه کمک کنم و همه حرفها و رازها رو تو سینم دفن کنم. خاطرات شیرینی از جوونهای مثل خودم تو این چند سال که آموخته هامون را یادآوری کردیم و با هم تبادل نظر کردیم، دارم. بعضی از دوستان که به وبلاگم سر میزنند، میدونند.البته شاید هم کسی بخواد بخاطر ندیدن قیافم و نخوندن پست هام ، به ضربدر بالای گوشه ی راست مانیتورش پناه ببره که عیبی نداره اونم برای ما قبوله.راستی به نظر من لزوم و دلیلی نداره حتما با یکی مثل خودمون(از لحاظ طرز تفکر و سلیقه) گپ و گفتگو کنیم نظر شما چیه؟R_Lotfi_m@ (تلگرام)پیشاپیش از ارائه نظراتتان متشکرم.نظرات پست ثابت زیاد شده ، بعضی وقتا فکر میکنم شبیه نظرسنجی شده انگار ؛ چیه؟ نکنه میخوای بری و همه اونارو بخونی؟!در هر صورت دمتون گرم و التماس دعا رضا لطفی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 18:47

از اینجا باید یه سلامی عرض کنم به همه دوستان همکلاسی خودمدر مدرسه شهید پوریان ، شهید رحایی و شهید سلطان زادههمتون رو دست دارم و به عنوان دبیر شما آرزو می کنم تک تک تون آینده خوب و روشنی داشته باشید همراه با موفقیت های سرشاردوستان تفکر و سبک زندگی یکی از اون کتاب هایی است که با وقت گذاشتن و درک صحیح از مطالب آن می توانید مسیر زندگی تان را به خوبی طی کنیدهمه تون رو دوست دارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 11:38

آخرین هفته از تدریس سال تحصیلی 1400-1401 را بالاخره پشت سر گذاشتیم

با دانش آموزان عزیزم خاطرات خوبی را داشتیم

امیدوارم همه شون در تمام مراحل زندگی شون موفق باشند و از حقیر به عنوان یک همکلاسی درس زندگی آموخته باشند

همه شما را دوست دارم

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 18:04

میوه درخت اگر آب و طعم ، حجم و یا خاصیت دارد از ریشه است و نه از شاخه یا تنه و اگر چه به ظاهر از تنه و شاخه می گیرد ولی در حقیقت شاخه و تنه پستچیه ریشه بوده اند. دیگران هم اگر نسبت به ما بخشش و یا محبتی دارند مثل یک پستچی عمل می کنند یک پستچی که نامه ای به منزل شما می آورد از خودش نیست، بلکه یک واسطه است که البته باید نسبت به او قدردان و شاکر بود. درست مثل یک قاشق که اگر غذایی در دهان شما می گذارد؛ از خودش نبوده بلکه از بشقاب گرفته است.بنابر این از این پس اگر کسی برایت وامی جور کرد از خدا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 18 اسفند 1399 ساعت: 14:32

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: ای قنبر توجه داشته باش که هیچ مومنی نتواند خداوند متعال را جز با صبر و بردباری خشنود سازد.

نزد خداوند متعال حالتی محبوب تر از یکی از این دو نیست:

1- حالت غضب و غیظی که مومن با صبر و بردباری از آن بگذرد.

2- حالت بلا و مصیبتی که مومن آن را با شکیبایی و صبر بگذراند.

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 18 اسفند 1399 ساعت: 14:32

با سلام به همه دوستان عزیز و گل خودم اینجا یک فضای مجازی در عین حال صمیمی و گرم برای همه دوستان با هر تیپ و سلیقه و هر شخصیتی که هستند، می باشد.یه بنده خدایی هست که میخواد این قانون نانوشته را عوض کنه که همه اش روحانی ها صحبت کنند و بقیه گوش بدند ، حالا نوبت شماست که بگید و من بشنوم آره شما رو میگم تعجب نکن هر چند شاید حق داشته باشی تعجب کنی.شما بگید ما بشنویم.حضور شما در این بلاگ و خواندن مطالب آن و همچنین نظر دهی و انتقاد و پیشنهاداتتان منو خوشحال میکنه.در ضمن می تونید سوال ویا هر مطلبی اگر دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 18 اسفند 1399 ساعت: 14:32

سال جديدكه شروع آن منتسب به باب الحوائج(علیه السلام) بود را خدمت شما دوستان عزیز و گرامی و همچنین خانواده های محترمتان تبريك گفته و ان شاءالله همه حاجت هایمان در اين سال خصوصا در راس آنها ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برآورده شود و امسال ، سال فرج مولايمان باشد.
آمين
برایتان از خداوند منان سالی پر از خیر و برکت و شادی و موفقیت خواهانم.

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 18 اسفند 1399 ساعت: 14:32

میگن روز قیامت بعضی از مردم از خدا میخوان اونا رو به دنیا برگردونه تا اعمال بهتری انجام بدن. اما جواب اینه که تو هر روز صبح به زندگی برگردونده میشدی، چه کردی؟!

فرصتها رو نسوزونید. زندگی دکمه بازگشت نداره، انسان باشیم و به انسانیت زندگی کنیم

"اللهم اجعل عاقبة امورنا خيرا" خدایا مارو عاقبت بخیر بگردان! آمین

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 18 اسفند 1399 ساعت: 14:32

گویند: صاحبدلی، وارد جمعی شد. حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید. پذیرفت. کارهایش که تمام شد، همگی نشستند و چشمها به سوی او بود. مرد صاحبدل خطاب به جماعت گفت: ای مردم! هر کس از شما که میداند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مُرد، برخیزد! کسی برنخاست. گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد. باز کسی برنخاست! گفت: شگفتا از شما! که، «به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید»! موضوعات مرتبط: سخنی با دوستان عزیز ، کلام منتخب ، حرف دل برچسبها: مرگ , زندگی , آمادگی , علم به حیات و ممات تاريخ : دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ | 19:59 | نویسنده : رضا لطفی مغانجوقی | لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرماییدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

روزی شاگرد یک پیر دانا از او درخواست «درسی به یاد ماندنی» کرد. پیر از شاگردش خواست کیسهی نمک را نزد او بیاورد. سپس مشتی از نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست همهی آن آب را بخورد. شاگرد فقط توانست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان را بخورد، آنهم به سختی! استاد پرسید: «مزهاش چطور بود؟» شاگرد پاسخ داد: «خیلی شور و تند است، اصلاً نمیشود آنرا خورد.» پیر دانا از شاگردش خواست یک مشت از نمک بردارد و او را همراهی کند. رفتند تا کنار دریاچه رسیدند. استاد از او خواست تا نمکها را داخل دریاچه بریزد. سپس یک لیوان آب از دریاچه برداشت و به شاگرد داد و از او خواست آنرا بنوشد. شاگرد بهراحتی تمام آب داخل لیوان را سر کشید. استاد اینبار هم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید. شاگرد پاسخ داد: «معمولی بود.» پیر دانا گفت: «رنجها و سختیهایی که انسان در طول زندگی با آنها روبهرو میشود، همچون مشتی نمک است و اما این روح و قدرت پذیرش انسان است که هرچه بزرگتر و وسیعتر میشود، میتواند بار آنهمه رنج و اندوه را بهراحتی تحمل کند. بنابراین،سعی کن یک دریا باشی تا یک لیوان آب! موضوعات مرتبط: سخنی با دوستان عزیز ، کلام منتخب ، حرف دل برچسبها: سختی ها , مشکلات , صبوری , ظرفیت انسان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

بزرگی میگفت: یک وقت جلوی شما یک سبد سیب میآورند، شما اول برای کناریتان برمیدارید، دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید. دقت کنید! تا زمانی که برای دیگران برمیدارید، سبد مقابل شما میماند. ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید، میزبان سبد را به طرف نفر بعد میبرد. نعمتهای خدا نیز اینطور است؛ «با بخشش، سبد را مقابل خود نگه دارید»! موضوعات مرتبط: کلام منتخب ، حرف دل برچسبها: نعمت ها , باری تعالی , بخشش , عنایت الهی تاريخ : یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ | 20:10 | نویسنده : رضا لطفی مغانجوقی | لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرماییدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

پدر بزرگم میگفت: وقتی جوان بودم قایق سواری را خیلی دوست داشتم، یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری میکردم و ساعتهای زیادی را آنجا در تنهایی میگذراندم. شبی بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم نشستم و چشمهایم را بستم. شب خیلی قشنگی بود. در همین زمان قایق دیگری به قایق من برخورد کرد، عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق آرامش من را برهم زده بود، دعوا کنم؛ ولی دیدم قایق خالی است! کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خود را به او نشان دهم! چطور میتوانستم خشم خودم را تخلیه کنم؟ هیچ کاری نمیشد کرد. دوباره نشستم و چشمهایم را بستم، عصبانی بودم… در سکوت شب کمی فکر کردم، قایق خالی برای من درسی شد؛ از آن به بعد، اگر کسی باعث عصبانیت من شود، پیش خودم میگویم: «این قایق هم خالی است.» در واقع آنکس که شما را عصبانی میکند، شما را فتح کرده است؛ و اگر به خود اجازه میدهید از دست کسی خشمگین باشید و بخش عمدهای از عاطفه و ذهنتان را به او اختصاص دهید، در واقع به او اجازهی تصاحب این بخشهای وجودتان را دادهاید. برچسبها: عصبانیت , فتح کردن ما , تصاحب وجود , کنترل خشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

یک گروه از دوستان به ملاقات استاد دانشگاهی رفتند. گفتوگو خیلی زود به شکایت در مورد استرس و تنش در زندگی تبدیل شد. استاد از آشپزخانه بازگشت و به آنها قهوه در انواع متفاوتی از فنجانها تعارف کرد. فنجانهای شیشهای، فنجانهای کریستال، فنجانهای درخشان، تعدادی با ظاهری ساده، تعدادی معمولی و تعدادی گران... وقتی همهی آنها فنجانهایی را در دست داشتند، استاد گفت: اگر توجه کرده باشید، تمام فنجانهای خوشقیافه و گران برداشته شدند، در حالی که فنجانهای معمولی جا ماندند! هر کدام از شما بهترین فنجانها را خواستید و آن ریشه «استرس و تنش» شماست؟! آنچه شما واقعاً میخواستید، قهوه بود نه فنجان. اما با این وجود شما باز هم «فنجان» را انتخاب کردید! اگر زندگی «قهوه» باشد؛ پس مشاغل، پول، موقعیت، عشق و غیره، «فنجانها» هستند. فنجانها وسیلههایی هستند برای نگهداری و زندگی را فقط در خود جای دادهاند. لطفاً نگذارید «فنجانها» کنترل شما را در دست گیرند. از «قهوه» لذت ببرید! موضوعات مرتبط: سخنی با دوستان عزیز ، کلام منتخب ، حرف دل برچسبها: زندگی , عشق , مادیات , زندگانی به جای زندمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

دهه سعید کرامت و میلاد پر برکت حضرت امام رضا (سلام الله علیه) و حضرت معصومه (سلام الله علیها) بر تمامی شیعیان ، محبین ، و حقیقت جویان عالم و دوستان عزیزم مبارک است. موضوعات مرتبط: مناسبت ها برچسبها: دهه کرامت , حضرت معصومه , امام رضا تاريخ : جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۶ | 0:41 | نویسنده : رضا لطفی مغانجوقی | لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرماییدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

هفت یا هشت سالم بودبرای خرید میوه و سبزی با سفارش مادرم به مغازه محل رفتماون موقع مثل حالا نبود که بچه روتا دانشگاه هم همراهی کنی! پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش.میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35زار.دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادادرای از بقالی جنب میوه فروشی و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.خانه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود…مادر چیزی نگفت و زیرلب غرولندی کرد. منم متوجه اعتراض او نشدم.داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور میکردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می داد.پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم. اضطرابم بیشتر شده بود که یهو مادر پرسید آقای صبوری (رحمت خدا بر او باد…) میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره.گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه از جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا رو به من کرد گفت: آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.دنیا رو سرم چرخ میخورد…اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت، به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج صبوری.مادر از مغازه بیرون رفت. اما من داخل بودم.حاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:07

صفحه بندی